ارزش يک کارشناس براي سازمان


هميشه آدم‌هاي متوهم حرص من را در مي‌آورند؛ آدم‌هايي که واقعا فکر مي‌کنند همان‌قدر که تصور مي‌کنند، ارزش‌مند هستند و متأسفانه هميشه هم ارزش واقعي‌شان کشف نشده و در حق‌شان اجحاف مي‌شود! من تا به حال در 3 محيط مختلف کار کرده‌ام و هميشه به اين توجه کرده‌ام که چه چيزي باعث ارزش‌مند شدن انسان براي يک مجموعه مي‌شود. اگر مباحث اخلاقي را کنار بگذاريم، به نظر تنها دو عامل وجود دارد که يک فرد براي يک سازمان مهم و ارزش‌مند مي‌کند:

1- آن آدم از نظر فني واقعا قابل اتکا است و در واقع، ارزش‌مند است چون براي “سازمان” ارزش توليد مي‌کند.

2- آن آدم خيلي از نظر فني خوب نيست؛ اما چون ارتباطاتي در درون سازمان يا ارتباطاتي با بيرون سازمان دارد، براي سازمان مهم است.

بديهي است که ارزش‌مند بودن در حالت اول، پايدار است و دومي مقطعي و ناپايدار. اما مشکل اين‌جا است که تقريبا همه‌ي ما تصور مي‌کنيم (و توهم مي‌زنيم) که از نظر اول براي سازمان مهم هستيم؛ چيزي که براي من بسيار مضحک و در عين حال تأسف‌برانگيز است. اين مسئله به نظر من ريشه بسياري از رفتارهاي نادرست ما از زاويه ديد اخلاقي در زندگي کاري‌مان است: چرا که اين گونه است که به خودمان “حق مي‌دهيم” کار ديگران را ناچيز بشمريم، ديگران را تحقير کنيم، هميشه و هر جا خودمان را يک استعداد کشف نشده فرض کنيم و از همه بدتر، هم‌واره از سازمان محل کارمان طلب‌کار باشيم!

از ديدن کسي که چنان توهمي وجودش را گرفته که خودش را از ديگري ـ که تجربه‌ي سال‌ها کار در سازمان‌هاي به مراتب بزرگ‌تر از شرکت ما را دارد ـ بالاتر فرض مي‌کند، اما در اوج بحران کاري شرکت هم به جاي گشتن دنبال کار جديد مدام غرولند مي‌کند که در حق من اجحاف شده، واقعا حالم به هم مي‌خورد. کسي که تجربه‌ي کار در هيچ سازمان ديگري غير از شرکت ما را ندارد و تصور مي‌کند واقعا ارزش‌اش بسيار بالاتر از جايگاهي است که در آن قرار گرفته است! هميشه با ديدن اين آدم‌ها به خودم گفته‌ام خوب اگر مي‌توانيد جاي به‌تري براي کار کردن بيابيد! نمي‌گويم اعتراض نکنيد؛ اعتراض بکنيد اما در حد معقول‌اش. اگر هم در نهايت اعتراض‌تان جدي گرفته نشد، گزينه‌ي “خروج از سازمان” را که کسي از شما نگرفته است!؟ (کتاب خروج، اعتراض و وفاداري آلبرت هيرشمن را بخوانيد تا بفهميد منظورم چيست!)

بي‌ترديد نقدهاي زيادي به نظام مديريت منابع انساني در بسياري از سازمان‌ها ـ از جمله شرکت ما ـ وجود دارد؛ ولي اين دليل نمي‌شود که من کارشناس به موجوديت واقعي خودم نگاه نکنم و فقط از طرف مقابل انتظار داشته باشم. وقتي من به‌عنوان کارشناس فکر مي‌کنم به آخرين سطح دانش و توانايي فني رسيده‌ام و در نتيجه اصلا براي بهبود خودم وقتي نمي‌گذارم و تلاشي نمي‌کنم، چرا بايد انتظار داشته باشم که کارفرما روي من سرمايه‌گذاري مادي و معنوي بکند؟ چرا من بايد فکر کنم در همين سطحي که هستم هر روزي اراده کنم، مي‌توانم کارم را عوض کنم و کارفرماي فعلي ضرر کرده که من را از دست داده است؟ چرا لحظه‌اي به اين فکر نمي‌کنم که واقعا از نقطه نظر حرفه‌اي در چه سطحي قرار دارم و اين‌که امروز توانسته‌ام به نيازمندي‌هاي کارفرماي فعلي پاسخ بدهم دليل نمي‌شود که واقعا هم خيلي آدم توان‌مندي باشم!

به نظرم سازمان‌ها هم در به وجود آمدن چنين احساسي در کارکنان‌شان مقصرند. تا وقتي رقابتي سالم و بر مبناي معيارهاي ارزيابي مشخص و قابل دسترسي در سازمان وجود نداشته باشد، طبيعي است که آدم‌ها خودشان اين ارزيابي و مقايسه‌ي خود با ديگران را انجام مي‌دهند و خطاهاي خودارزيابي را هم که همه به‌تر از من مي‌دانيد!

تجربه‌ي محدود من از کار کردن در چند محيط کاري، به من نشان داده است که براي ارزش‌مند بودن از نظر کار حرفه‌اي، بايد حتما به چند نکته توجه کرد:

1- سعي کنيد ارزش‌آفرين باشيد نه اين‌که نان ارتباطات‌تان با اين و آن را در سازمان بخوريد؛

2- هيچ وقت “خودتان” را با “ديگري” مقايسه نکنيد؛ کارتان را مقايسه کنيد: ببينيد شما چه کرده‌ايد و ديگران چه کرده‌اند (لطفا ارزيابي کمي را هم در اين مورد کنار بگذاريد. يک شاخص مقايسه کيفي مي‌تواند ميزان ماندگاري کار شما باشد: آيا کاربرد خروجي کار شما مقطعي است يا مي‌تواند در بلند مدت هم به درد سازمان بخورد؟)

3- حتي اگر شده به صورت ساعتي، با سازمان‌هايي غير از محل کار اصلي‌تان در ارتباط باشيد تا بفهميد که از نظر فني در چه سطحي قرار داريد، نقاط قوت و ضعف‌تان چيست و از همه مهم‌تر اين‌که تخصص‌تان چيست!

4- حتي اگر براي خودتان کار مي‌کنيد، هميشه خود را در رقابت با ديگران فرض کنيد: در هر لحظه‌اي خود را از ديگران عقب‌تر بدانيد تا بتوانيد انگيزه‌ي لازم را براي بهبود دانش، مهارت و توانايي‌هاي‌تان در خودتان بيدار کنيد؛

5- شايد اين را قبلا گفته باشم: از انجام کارهاي جديد و به چالش کشيدن خود در سازمان استقبال کنيد؛

6- چشم‌تان به آدم‌هاي بالاتر از خودتان باشد، نه آدم‌هاي پايين‌تر! (البته در اين مورد هم لطفا متوهم نباشيد!)

7- حواس‌تان باشد سطح تحصيلات (و حتي دانشگاهي که در آن خوانده‌ايد) و همين طور تجربه‌ي شما هيچ وقت دليل نمي‌شود که در کاري از ديگري که در اين معيارها از شما پايين‌تر است به‌تر باشيد!

8- خلاصه اين‌که نه در مورد خودتان توهم بزنيد و نه در مورد ديگران.

پ.ن. اين نوشته رونوشت دارد ولي لطفا همکاراني که اين‌جا را مي‌خوانند به خودشان نگيرند. شايد به نوعي انتقاد از خودم هم باشد!


3 پاسخ به “ارزش يک کارشناس براي سازمان”

  1. مجيد جان اين نوشته در حال عصباني بودن نوشته شده! من گفتم چيزي جز خدا مطلق نيست و هنوز هم روي حرفم هستم؛ اما وقتي يک نفر را بيش از 4 سال است مي‌شناسي و رفتار اين آدم را در اين دوره زماني نسبتا طولاني مي‌بيني و مي‌سنجي، آن وقت مي‌تواني براساس وضعيت رفتاري اين آدم نظرت را بدهي. من که نگفتم اين آدم حق ندارد اين طوري رفتار کند، گفتم به نظر من اين رفتار غلط است که مدام خودت را با ديگري که خيلي از تو آدم بالاتري است مقايسه کني و فکر کني چون خودت فکر مي‌کني که کارت درست است، واقعيت هم همين است. پيام کلي اين نوشته اين است که خودمان و سطح توانمندي کارشناسي‌مان را بشناسيم و بعد در مورد ديگران قضاوت کنيم. همين.

  2. با این مطلب به شدت موافقم. من این نوع رفتار را نه در آدمهای باتجربه که در آدمهای تازه کار هم دیده ام. اصولا توقع داشتن و غر زدن بیشتر به خود آدم ضربه میزنه. مشکل دیگه که من دیدم اینه که میگن تو ایران اینجوریه در صورتی که بصورت واقعی اگر بخوایم برخورد کنیم کمابیش مشکلات منابع انسانی در تمام دنیا مطرح است که اگر نبود این همه برای نوآوری در این زمینه تلاش نمی کردند. پس ما هم مثل بقیه جاها مشکل داریم اما ممکنه به دلیل اینکه از نظر پیشرفت جامعه عقب تر هستیم مشکلات ما هم نسبت به جوامع دیگه قدیمی تر باشه.

  3. قاطعیت !عصبیت!فکر میکنم گفته بودی چیزی جز خدا مطلق نیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.