آيا واقعا مي‌خواهيد خودتان باشيد؟


همه ما رفتارهايي داريم که از آن‌ها به “من” تعبير مي‌کنيم. اين رفتارها ـ چه مثبت و چه منفي ـ رفتارهايي هستند که ما آن‌ها را جزو ماهيت تغييرناپذير خود مي‌دانيم. در حالي که بسياري از اين رفتارهاي “من” مثبت‌اند (مثلا اين‌که من آدم باهوشي هستم، من آدم سخت‌کوشي هستم و …)؛ بعضي از آن‌ها هم مي‌توانند منفي باشند (من شنونده‌ي خوبي نيستم، من هميشه دير مي‌رسم و …)

اگر به تعريف خودمان از رفتارهاي “منِ” دروني‌مان باور داشته باشيم (همان‌طور که اغلب انسان‌ها باور دارند)، آن وقت مي‌توانيم ياد بگيريم که همه کارهاي ناخوشايند خودمان را با اين بهانه که “من همينم که هستم!” توجيه کنيم.

به‌عنوان مثال مديري بود که از ارتباط با زيردستانش و از پاداش دادن به آن‌ها طفره مي‌رفت. وقتي از او پرسيدند چرا پاسخ داد به سه دليل:

  1. استانداردهاي وي بسيار سخت‌گيرانه بود و افراد اغلب به آن‌ها دست نمي‌يافتند.
  2. او نمي‌خواست به صورت ناعادلانه به افرادش پاداش دهد؛ چون به نظر او اين کار ارزش پاداش‌هاي منصفانه را کاهش مي‌داد.
  3. او فکر مي‌کرد جدا کردن افراد در پاداش‌دهي مي‌تواند باعث تضعيف گروه شود.

در عين حال او مي‌دانست که تصديق شايستگي زيردستان‌اش باعث احساس به‌تر در آن‌ها مي‌شود و حتي ممکن است عملکرد آن‌ها را نيز بهبود بخشد. ولي وقتي به صورت دقيق‌تر رفتارش را بررسي کرد فهميد که او نمي‌تواند کارهاي خوب افرادش را تشخيص دهد؛ چون فکر مي‌کند که اين جزو رفتارهاي “منِ” او نيست!

شجاعت تغيير كردن داشته باشيم!

وقتي او فهميد که مشکل‌اش چيست و اين حقيقت را پذيرفت که هر چه بيش‌تر بر عملکرد کارکنان‌اش تمرکز کند ارزش بيش‌تري را براي شرکت و البته خودش ايجاد مي‌کند، توانست خواست براي تغيير را در خود ايجاد کند: او نمي‌خواست “من” ناخوشايندي داشته باشد! تنها يک سال بعد، امتياز ارزيابي سالانه‌ي وي در شاخص تشخيص درست کارهاي خوب همکاران، به ساير شاخص‌هاي مثبت‌اش در ره‌‌بري رسيد.

اين مثال را هر وقت که به خاطر چسبيدن به يک تصور غلط ـ و احتمالا بيهوده ـ از خودتان در برابر تغيير مقاومت مي‌کنيد به ياد بياوريد!

منبع

(نويسنده: مارشال گولداسميت / ترجمه: علي نعمتي شهاب)


2 پاسخ به “آيا واقعا مي‌خواهيد خودتان باشيد؟”

  1. ظاهرا من به شما بده‌کار هم هستم؟ لطف کنيد و آن مطلب را از وبلاگ‌تان حذف کنيد. من هيچ عبارت بي‌ادبانه‌اي به کار نبردم. کپي کردن مطلب ديگري بدون اطلاع خودش مصداق کامل دزدي است؛ چه شما بخواهيد و چه نخواهيد؛ چه منبع‌اش را ذکر کنيد و چه نکنيد و بعد هم با کمال پررويي بفرماييد که من در انتهاي هر مطلب منبع را هميشه مي‌نويسم! ظاهرا اين‌قدر حواس‌تان نبوده که من مي‌توانم پست‌هاي ديگري را هم که از اين و آن دزديده‌ايد ببينم که بدون ذکر منبع گذاشته‌ايد.
    من براي ترجمه‌ي يک مطلب حداقل دو ساعت وقت صرف مي‌کنم و اين‌که هر کس از راه برسد و بخواهد با استفاده از زحمت من، براي خودش اعتبار به دست بياورد براي‌ام فقط و فقط و فقط جاي تأسف بسيار دارد. لطفا اين مطلب را پاک کنيد و ديگر هيچ وقت هم از بنده نقل قول نفرماييد. اين‌جا به همان اندازه‌اي که بايد، خواننده‌ي فرهيخته‌ دارد. ما را به خير شما اميد نيست!

  2. میتونستم جوابی در خور ادبیات بی ادبانه ای که بکار بردید بدم ولی با این حال ترجیح میدم که بهتون توضیح بدم که مطالب که در وبلاگم درج میشه با ذکر منبع هست.
    در انتهای مطلب شما هم منبع درج شده بود و من هم آن را درج کردم ولی ظاهرا منبع مورد نظر آدرس شما نبوده و من بی دقتی کردم که عذر خواهی میکنم
    مطلب با منبع دوم و ترجمه شما اصلاح میکنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.