حال من اي آه!


به گرد چشمه‌ي آب حيات خضري نيست
که حيرت است در اين ره دليل بي‌خبري

اگر چه ناله‌ي شب چاه عشق‌بازان است
و ليک چشمه‌ي عشق است گريه‌ي سحري

ا گر هر آينه پرسي ز حال من اي آه
دعا به جان شما مي‌کنم ز بي‌اثري …

احمدعزيزي


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.