در ستايش شرم …*


… من مي‌دانم مسافر يک سفرم. گوشه‌اي از مقصد را مي‌بينم، دست کم به هيئت ارزش‌هاي اساسي آن. من مي‌دانم که با خود من است که خود را اصلاح و به‌تر کنم. تجربه به من آموخته است که کسي که از چيزي نادم نباشد، در درون خود هم تصوري از به‌تر بودن ندارد. چنين کسي نمي‌تواند خطاهاي خود را تشخيص دهد و هم‌چنان به آن خطاها بسته مي‌ماند، چرا که قادر نيست چيزي به‌تر پيش روي خود را ببيند و در نتيجه از خود مي‌پرسد چرا بايد از آن‌چه دارد، دست بردارد …

از نامه‌ي اول مارتيني کاردينال ميلان به اومبرتو اکو

(برگرفته از کتاب: ايمان يا بي‌ايماني: مکاتبات امبرتو اکو و کاردينال مارتيني؛ ترجمه‌ي علي اصغر بهرامي؛ نشر ني)

* عنوان اين پست نام کتابي است از حسن قاضي‌مرادي.

,

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.