گزاره‌ها (33)


از سايه‌ها نهراسيد، آن‌ها تنها نشان‌دهنده اين هستند که جايي همين نزديکي، نوري در حال درخشيدن است …

روت اي. رنکل


4 پاسخ به “گزاره‌ها (33)”

  1. من تشکر مي‌کنم از حسن نظر شما. اما:
    اولا من مدير نيستم و دانشجوي مديريت هستم. ثانيا من ادبيات را هم از ديد مديريت مي‌خونم؛ خواستي تفسير اين پست‌ها را هم برات مي‌نويسم! :دي
    ولي از شوخي گذشته همه‌ي مخاطبين اين‌جا که مدير نيستند که! بالاخره خيلي از دوستان هم هستند که از روي دوستي با من اين‌جا رو مي‌خونند. اين پست‌ها بيش‌تر براي اون‌ها است. ضمن اين‌که خيلي از حرف‌ها توي دلم هست که بايد يک جايي بزنم تا سبک شم. يک کاربرد ديگر اين جور پست‌ها همينه …

  2. شما خودت مدیر هستی و بهتر میدونی چکار کنی ولی خب ما هم مخاطبیم دیگه، اگه ما نگیم کی بگه.در ضمن این پست های این تیپی، جنبه ی ادبی شون به جنبه ی مدیریتی شون می چربه! ولی در کل نمره قبولی داره!

  3. اسماعيل جان من هم به نظر شما احترام مي‌گذارم؛ اما اين‌جا عنوان‌اش يادداشت‌هايي درباره‌ي مديريت و آي‌تي و زندگيه. اين وبلاگ از روز اول مخاطب‌ متخصص را هدف گرفته بوده؛ اما خوب در کنار مطالب تخصصي گاهي تنوع لازمه. ضمن اين‌که اگر کمي دقت کنيد، پست‌هاي اين تيپي من هم يک ربطي به مديريت پيدا مي‌کنند!

  4. Nice!
    میدونی از دو پست اخیرت چی رو فهمیدم؟ فهمیدم وقتی در یه وبلاگ از مسائل تخصصی صحبت میشه، دیگه اونجا نباید از احساسات شخصیت و تلنگرهای شخصیتیت بنویسی! (با حفظ احترام تمام برای نوشته های شما!)
    مثل اینه که بری توی یه رستوران چینی بعد اونجا غذای هندی سرو بشه!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.