چرا رفتن به محل كار از رفتن به خانه طولاني‌تر به‌نظر مي‌رسد؟


معمولا همه‌ي ما اين تجربه را داريم كه سفر، موقع رفتن بيش‌تر از برگشتن طول مي‌كشد! فرقي هم نمي‌كند يك سفر روزمره براي رسيدن به محل كار باشد يا يك سفر واقعي. پيريا راجوبير و همكاران‌اش در تحقيق‌شان روي اين موضوع كار كرده‌اند. در اين تحقيق از 127 دانش‌جوي مقطع كارشناسي خواسته شده تا احساس‌شان را مورد زماني كه سفرشان از خانه تا كلاس درس و بالعكس طول مي‌كشد، گزارش كنند. نتيجه: آن‌ها احساس كرده‌اند برگشتن به خانه 5 دقيقه كم‌تر طول مي‌كشد! (22 دقيقه در برابر 17 دقيقه) علت چيست؟

محققان معتقدند علت‌اش اين است كه افراد به‌صورت ذهني مقصد “خانه” را در يك محدوده‌ي بزرگ‌تر جغرافيايي تعريف مي‌كنند؛ در حالي كه مقصدهاي ناآشنا يا نامحبوب (!) را در فضايي كوچك‌تر در نظر مي‌گيرند.

جالب بود!

,

3 پاسخ به “چرا رفتن به محل كار از رفتن به خانه طولاني‌تر به‌نظر مي‌رسد؟”

  1. سلام.
    من اینجور فکر میکنم
    وقتی داریم به جایی مثل خونه میریم دو نوع احساس داریم که سبب دو نوع تصور میشه
    وقتی به خونه فکر میکنیم یعنی
    ” یه مکان آشنا و دوست داشتنی امن جایی که افرادی هستند که منتظر شما هستند کسانی که باهاشون خندیدیم گریه کردیم …” پس اگر برای رفتن به اونجا مشتاق تریم این اشتیاق و انگیزه سبب میشه میل رسیدن به اونجا برای ما بیشتر بشه
    بذارید مثالی بزنم شما دارید برمیگردید خونه و بنا به دلایلی انگیزه زیادی دارید اونجا برسید. چی توی مسیر به خودتون میگید. این جملات رو نمیگید: ” کی میرسم. نگاهی به ساعت میکنید. کاش برسم. اه چقدر طول میکشه… جاده نسبت به چیزی که شما میخواید مسیرش انگار طولانی تر شده. این طور نیست؟ پس زمان کندتر پیش میگذره یا تندتر؟
    بله. کندتر و مسیر طولانی تر یعنی عکس نتیجه ای که پژوهشگران بش رسیدن. که به علت خاص بودن این شرایطه (البته متفاوت بودن شرایط فرهنگی هم میشه در نظر گرفت.)
    اما حالت دوم: شما دارید به جایی برمیگردید که براتون آشناس. اتفاقات، خلق و خو افراد، مغازه ها، محله های اطراف خونه رو بیشتر از جایی که الان بودید و دارید ازش برمیگردید میشناسید پس برای رفتن به اونجا لحظه شماری میکنید یا نمیکنید؟ نمیکنیم؛ چون در مسیر به جایی که میریم کمتر فکر میکنیم چون میدونیم کجاست .
    البته این پژوهش یه اشتباه مرتکب شده. (انتخاب کردن خونه به عنوان عامل) یه مثال نقض میزنم.
    تصور کنید شما دوستی دارید. دوستی که شرایط خونه اش معکوسه یعنی مثلا پر جنگ دعوا… اما در مکان اکنونی او شرایط عادی وجود داره. حالا اون میخواد بره خونه. حسش چیه؟ نگرانی. اینکه ترجیح میداد نره. اینکه دوباره بحثای بیهوده. دوست نداره برسه. حالا این حس را درک کنیم. انگار باید جاده کش بیاره ولی حقیقت جاده نسبت به چیزی که انتظار داره کوتاه تره. حالا زمان رسیدن کمتره یا بیشتر؟ 🙂

  2. من همیشه به این قضیه فکر کردم. نتیجه هم این شد که اصولاً وقتی آدم به یک جایی که نمیشناسه سفر میکنه به دلیل دیدن جاهای جدیدتر به نظرش سفر کند تر و طولانی تر میاد. همون سفر موثع برگشت چون همه جا دیسکاوری شده واسه ذهن، سریع تر میگذره :دی

  3. بیشتر توضیح می دید؟ یعنی مثلاً چهارراه نزدیک خونه رو هم “خونه” در نظر می گیریم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.