عادتِ بي‌گانگي …


من نيستم اين‌كه اين‌جاست، اين «من» كه تنهاست
من بي‌ تو هيچ‌م، تو هر جا كه باشي «من» آن‌جاست

اين‌جا سراغ تو را، از كه بايد بگيرم؟
اين‌جا كه بي‌گانگي، عادت آشناهاست …

روزي كه «ما» مي‌شويم از تفاهم «من» و «تو»
آن روز زيباترين روز روزان دنياست!

حسين منزوي


یک پاسخ به “عادتِ بي‌گانگي …”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.