برچسب: هوشنگ ابتهاج

  • شب، سکوت، شکیب …

    شب آمد و دل تنگ‌م هوای خانه گرفت دوباره گریه‌ی بی‌طاقتم بهانه گرفت شکیب درد خموشانه‌ام دوباره شکست دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت نشاط، زمزمه‌زاری شد و به شعر نشست صدای خنده فغان گشت و در ترانه گرفت زهی پسند کماندار فتنه کز بن تیر نگاه کرد و دو چشم مرا نشانه گرفت امید عافیت‌م […]

  • فریادِ بی‌صدا …

    فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت دیدیم کزین جمعِ پراکنده کسی رفت شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ زین‌گونه بسی آمد و زین‌گونه بسی رفت … *** از پیش و پس قافله‌ی عمر میندیش گه پیشروی پِی شد و گه بازپسی رفت … *** این عمرِ سبک، سایه‌ی ما بسته […]